و حالا بريده ها:
لولو (مينو)ي سر خرمن!
يک شتر آراسته که البته برخلاف تصور ديگران،او ديگران رو نگاه مي کرد و متعجب بود.بچه اش هم همراهش بود و خدا مي دونه اين مادر و فرزند چقدر از ديوونگي ما آدم ها شگفت زده و متاسف بودن
چايي که با خواهرم در چايخانه خيام خورديم و ترانه هاي خيام با صداي شاملو و آواز شجريان در فضا پخش مي شد.
نبات ها البته براي ما کاربردي نداشت چون خواهر کوچولوي ما اهل اين حرف ها نيست و منم استثنائا دختر خوبي شده بودم و قليون نکشيدم!
تاحالا شقايق بنفش ديده بودين؟حالا ببينين!
يک نفر با آرزو هاي بسيار بزرگ که سبزه هاي گره شده اش بيشتر به لونه پرنده شباهت داشت واقعا طرف ارزش اين حرف ها رو داره؟.
سبزه اي که خودم گره زدم تا ثابت کنم قبلي رو من گره نزده بودم!